چكيده
تغيير، يکي از بزرگترين خصوصيات سازمانها و موسسات در حوزه رقابتي
امروز است .چابکي توانايي سازمان براي تغيير است تا فرصتهايي را که براساس اين
تغيير ايجاد ميشود مورد بهره برداري قرار دهد. سازمان چابک سازماني است که مي
تواند تغيير کند و خود را با تغييرات محيطي همچون يک استراتژي پيروز مندانه وفق
دهد؛ در حالي که تحقيقات زيادي در مورد اينکه چابکي چيست و چگونه سازمانها مي
توانند چابک باشند، انجام نشده است. ولي هميشه پاسخ به چنين سئوالاتي براي متخصصان
و براي تئوري پردازان چابکي سازماني بسيار حياتي است .با اين وجود متاسفانه کارهاي
کمي در مورد اندازه گيري چابکي سازمان انجام شده است. اندازه گيري شاخص براي
برنامه ريزي استراتژيک و تعيين ميزان چابکي کنوني سازمان و تعيين نياز سازمان به
چابکي و شناسايي اين شکاف و ايجاد فرمولي براي پرکردن اين ضعف ضروري است.محاسبه
شاخص چابکي همان گونه که تعريف شده، بسيار مشکل است، زيرا بايد در بطن تغيير اين
اندازه گيري انجام شود . بيشتر شاخصهاي چابکي رويکردي گذشتهگرا دارند. يک روش
متفاوت براي اندازه گيري چابکي استفاده از پيچيدگي به عنوان يک شاخص جايگزين براي
اندازهگيري چابکي است. بنابراين چون چابکي يک تغيير غير قابل پيشبيني است اين
رويکرد ديگر مناسب نخواهد بود.اگر چه روشهاي ديگر اندازه گيري چابکي نيز اين
ضعف را دارند. در صورتي اين مشکل حل مي شود که اطلاعات کافي تجربي براي نشان دادن
اينکه پيچيدگي با چابکي مشابه است در دسترس باشد و اين محدوديت اين روش است. اما
منطق فازي روشي ديگر است که ابزار بسيار مناسبي براي تصميم گيري در اختيار قرار مي
دهد . بنابراين مشروح اين مقاله شاخص مناسبي براي اندازه گيري چابکي با روش منطق
فازي که روش مطمئن تري است را بيان ميدارد .
مقدمه
موضوع تغيير موضوعي تازه نيست. اگر به گذشته باز نگريم در مي يابيم که از قرن
پنجم پيش از ميلاد سه مکتب فلسفي معتبر يونان مسئله تغيير را مطرح کرده بودند.
امروزه سازمانهاي زيادي در مواجهه با افزايش رقابت حاصل از نوآوريهاي تکنولوژيک و
محيط هاي متغير بازار و تغيير در تقاضاي مشتريان قرار گرفتهاند.اين وضعيت بحراني
موجب تغييرات اساسي در اولويتها، ديدگاههاي استراتژيک و رسالت استراتژيک در بازار
رقابتي افزايشي و توسعه و بهبود انعطاف پذيري و مسئوليت پذيري سازماني شده است: به
نظر مي رسد که با داشتن پيش آگاهي نسبت به تغيير، تصور آن و از آن فراتر پذيرش
وقوع قطعي تغيير به جاي هراس از آن، بهتر مي توانيم مسير تغيير را تعيين کنيم و
حتي خود عامل تحقق آن باشيم. در دهه گذشته بيشتر سازمانها ساختار دهي دوباره و
مهندسي مجدد را در جواب به چالشها و تقاضاها در پيش مي گرفتند؛ اگر چه که هميشه هم
موفقيت آميز نبوده است. اساس و بنيان سازمان چابک در يکپارچگي سيستم اطلاعاتي ،
تکنولوژي، افراد، فرايندهاي تجاري و تجهيزات در سازمان هارمونيک براي پاسخگويي
سريع به اتفاقات و تغييرات محيط است.در واقع سازمان چابک نه تنها تمام شکل
فعاليتهاي سازمان را در بر مي گيرد، بلکه با زنجيره ارزش آن سازمان نيز در ارتباط
خواهد بود.
سازمان چابک به طور کلي ميتواند باعث کاهش هزينه هاي توليدي و افزايش سهم بازار ،
ارضاي نياز مشتريان، آماده سازي براي معرفي محصول جديد، ارزيابي و تخمين
فعاليتهاي فاقد ارزش افزوده و افزايش رقابت سازمان شود.از اينرو سازمان چابک به
عنوان پارادايم سازمان قرن 21 طرفداران بسياري دارد و به عنوان يک استراتژي موفقيت
آميز در بازارهاي رقابتي با تغييرات سريع نيازهاي مشتريان شده است. اگر چه توانايي
ايجاد سازمان چابک با آن سرعتي که مورد نظر بوده، حاصل نشده است، چون توسعه
تکنولوژي براي مديريت سازمان چابک هنوز در مرحله رشد است. از اينرو در سازمان
چابک سوالات مهم زيادي در ارتباط با چابکي بايد پرسيده شود، همچون: چابکي چيست و
چگونه اندازهگيري ميشود؟ چگونه سازمانها ميتوانند به داشتن آن پي ببرند با اين
حال که شاخصهاي مناسبي براي اندازهگيري آن وجود ندارد و اينکه چگونه و تا چه حدي
ويژگيهاي سازمان مي تواند بر عملکرد تجاري آن تاثير بگذارد ؟چگونه مي توان چابکي
را با قدرت رقابتي مقايسه کرد ؟ اگر يک سازمان بخواهد چابکي خود را بهبود ببخشد
چگونه مي تواند موانع اصلي را براي بهبود شناسايي کند؟چگونه مي شود در دستيابي
موثر به چابکي نقش داشت؟ پاسخ به اين سوالات براي متخصصان و تئوري پردازان طراحي
سازمان چابک بسيار حياتي است .